|بدون شــــــــــرح|

چاله های شهر را مهمان باران می کنی

گریه کردن را برای ابر آسان می کنی

معـجـزه از دست هایت می چکد روی زمین

مشـت خاکی را به دست خویش ، انسان می کنی

قلب های بی تلاطم، مرده های سردسرد

باز هم در قلب های مرده طوفان می کنی

این جهان پیر را ، یک دنده را، لجباز را

مثل روز اولش لبریز ایمان می کنی

عصر های خـلوت این جـمـعه های سرد را

 باز با حکم خودت ، محکوم زندان میکنی...

/ 1 نظر / 6 بازدید
مهدی

دربرابر قشنگی این متنت فقط سکوت میکنم....[ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت][ساکت]