«بدون شرح»

        چشم های تنگ

  گـوش های تیز

حرف های شسته و تمـیز

 زبانش را هم انگار

اتو کشیده بود

مـثل پیراهنش

...خـــــبرنگار

_________________________________________________

  نمی دانی

چه رنجی می کشند کلیدها

...از گم شـدن

/ 2 نظر / 7 بازدید
مهتا

من که رفتم تو بمون با هرکی که دوستش داری با اونی که سر روی شونش میزاری من که رفتم ولی این رسم وفاداری نبود قصه عشق تو واسه من تکراری نبود من کهرفتم تو بمون با عشق جدیدت میدونم دو روز بعد میشنوم که جدا شدید..من که رفتم ولیکن مزد دستای من این نبود دل من لایق اینکه بندازیش زمین نبود من که رفتم تو برو دنباله کاره خودت ببینم سال بعد کی میاد تولدت

مهتا

کاش می شد بچه بودم غمی نداشتم شبا راحت چشامو رو هم می ذاشتم می خوابیدم خوابای ساده می دیدم آدما رو ، همه آزاده می دیدم توی دنیای قشنگم ، نه غمی بود و نه دردی نه دل تنگی و نه خونه ی سردی واسه من دیدنی بودن شاپرک ها وقتی که پر می کشیدن سوی گل ها سوار اسب خیالم تا دل ابرا می تاختم میون ستاره ها خونه می ساختم می شدم همسایه ی خورشید زیبا از تو آسمون می رفتم توی دریا مثل ماهی توی آب سفر می کردم از تموم دریاها گذر می کردم خبر از جنگ بزرگترا نداشتم . دوست عزیز وب بروز کردم و منتظر حضور گرمت